داستان بیلبوردهای جدید تهران چیست؟ |آدم های معمولی شرایط غیر معمولی

تهران این روزها یک روایت تازه را روی دیوارهایش مرور میکند؛ روایتی نه از فرماندهان و چهرههای مشهور، بلکه از آدمهایی که شاید تا همین چند وقت پیش نامشان برای بیشتر شهروندان ناشناخته بود.
همشهری آنلاین_فاطمه عسکری نیا: روی بیلبوردهای شهر نوشته شده: دولت پای کار مردم، مردم پای کار ایران و زیر این جمله، تصویر آدمهایی آمده که در روزهای جنگ، هرکدام به شکلی کنار مردم ایستادند. معلم و ورزشکار و آتشنشان و صنعتگر فرقی نمیکند، هرکدام قصهای دارند و راوی دفاع و سازندگی در روزهای سخت این سرزمین هستند. این انتخاب شاید مهمتر از خود یک بیلبورد باشد؛ چراکه روایت جنگ این بار فقط با تصاویر میدان نبرد تعریف نمیشود. دوربین از سنگر فاصله گرفته و به کلاس درس، بیمارستان، خیابان، مغازه و خانههای مردم رسیده است.
معلمان در سنگر آموزش
یکی از این چهرهها سودابه نیکبخت است؛ یک معلم. تصویر او در کنار دانشآموزان قصهای ساده اما آشنا دارد؛ قصه معلمی که در روزهای جنگ آموزش را متوقف نکرد و تلاش کرد ارتباطش با دانشآموزان حفظ شود. این تصویر پیام مهم دیگری هم دارد: جنگ فقط در خط مقدم نبود. البته سودابه نیکبخت در این مسیر تنها نبود و نمونهاش را میتوان در میان معلمان دیگر هم دید. در جریان جنگ، گروهی از معلمان به شکل داوطلبانه برای آموزش رایگان دانشآموزان در مدرسه مجازی هلالاحمر وارد میدان شدند؛ اقدامی که نشان میدهد برای بخشی از جامعه معلمان «پای کار بودن» الزاماً بهمعنای حضور در میدان نظامی نبود؛ گاهی ادامهدادن آموزش خودش نوعی مقاومت در برابر مختلشدن زندگی است. گزارشهای منتشرشده درباره معلمانی مانند معصومه پورنادری در همدان نیز از تلاش برای حفظ آموزش در شرایط جنگی حکایت دارد؛ معلمانی که تلاش کردند جنگ رابطه دانشآموز و مدرسه را قطع نکند.
قهرمان همان آدم کنار دستی ماست
شاید جذابترین بخش این روایت، معمولیبودن آدمهای آن باشد. قهرمان این داستان لزوماً کسی نیست که عکسش روی دیوار شهر رفته است، ممکن است همان پرستاری باشد که در روزهای پراضطراب جنگ، بیمارستان را ترک نکرد، همان رانندهای که مسافرش را به مقصد رساند، همان کاسبی که مغازهاش را باز نگه داشت، همان مادری که برای همسایه سالمندش خرید کرد یا حتی مرتضی حمیدی، کارمند پتروشیمی که در زمان جنگ درحالیکه همزمان با حملات دشمن به پتروشیمیها فرزندش متولد شده بود، ترجیح داد در محل کار حاضر بماند و این سنگر را خالی نکند، حضوری که به دشمن ثابت کرد حتی با تهدید زیرساختهای نفتی هم نمیتواند بر اراده مردم ایران در دفاع از کشورشان نقشی داشته باشد.
از چهرههای مشهور تا آدمهای معمولی
بیلبوردهای شهری معمولاً محل نمایش پیامهای بزرگ و چهرههای شناختهشدهاند؛ اما این بار قاب، کوچکتر و انسانیتر شده است. این بیلبوردها نشان میدهند هر ایرانی بهنوعی در انتقال پیام ایران به دنیا در زمان جنگ و ظلمی که دشمنان آمریکایی و اسرائیلی در حق مردم ایران کردند، نقش داشته؛ یکی مثل محمدرسول مرادی، عکاسی که با تصویر آرامگاه بچههای میناب شناخته شد و به دنیا نشان داد دشمنان قسمخورده ایران چطور با بیرحمی و زیرپاگذاشتن تمام قوانین بشردوستی به کودکان مظلوم میناب رحم نکردند. درواقع او و تمام عکاسان و خبرنگاران و فعالان رسانهای که زیر شدیدترین بمبارانهای دشمن آرشیوی کامل از این جنایتها را ثبتوضبط کردند، به اندازه همان رزمنده پشت لانچر در این جنگ به ایفای نقش پرداختند. این تغییر زاویه دید میتواند فرصتی باشد برای اینکه آرشیو جنگ فقط پر از نام فرماندهان و آمار عملیاتها نباشد؛ بلکه صدای آدمهایی را هم ثبت کند که در همان روزها اجازه ندادند زندگی عادی کاملاً از حرکت بایستد.
تهران راوی چیست؟
بیلبوردهای «دولت پای مردم، مردم پای کار ایران» فقط یک کمپین تبلیغاتی نیستند؛ دستکم میتوانند شروع یک آرشیو شهری باشند؛ آرشیوی از آدمهای معمولی در روزهای غیرمعمول، آدمهایی که هر کاری از دستشان بر آمد انجام دادند تا دل ایران و ایرانی آرام بماند. علیرضا رباتی و اقلیم نظری از کارمندان بهزیستی نمونه دیگر این مردم هستند، کسانی که در دوران جنگ با سرپرستی موقت چند کودک معلول بیسرپرست نشان دادند حتی بحران هم نمیتواند مهربانی مردم ایران را کم کند. در روزهای جنگ خیلیها کاری را انجام دادند که شاید در ظاهر قهرمانانه بهنظر نمیرسید، معلمی که کلاسش را تعطیل نکرد، پرستاری که شیفتش را ادامه داد، رانندهای که مردم را جابهجا کرد، نانوایی که پخت نان را متوقف نکرد، امدادگری که در محل حادثه حاضر شد و خانوادهای که به همسایهاش پناه داد. اینها شاید تیتر اول اخبار نشدند، اما زندگی روزمره شهر بدون آنها نمیتوانست ادامه پیدا کند.




