کودکان چه می خواهند؟

سوالی که فکر میلیونها پدر و مادر را به خود مشغول کرده است در یک کلمه خلاصه میشود... چرا؟

ارزان تر از بازیهای کامپیوتری و کم ضررتر از یک شکلات

سوالی که فکر میلیونها پدر و مادر را به خود مشغول کرده است در یک کلمه خلاصه میشود… چرا؟

چرا بچه ها اذیت می کنند؟ چرا جاهایی می روند که نباید بروند؟ چرا کارهایی را که نباید انجام میدهند: دعوا می کنند، جرو بحث راه می اندازند، بی نظمی و شلوغی راه می اندازند و این طور بنظر می رسد که می خواهند پدر و مادرشان را ذله کنند؟ چرا بعضی از بچه ها از ایجاد مزاحمت خوششان می آید؟

علت آزار و اذیت بچه ها فقط یک چیز است: برآورده نشدن نیازهایشان. ممکن است شما فکر کنید تمامی نیازهای فرزندانتان را برآورده کرده اید، اما پاسخ این است: ما برای فرزندانمان غذا و پوشاک تهیه کرده ایم، اسباب بازی خریده ایم، محیط آنان را گرم و پاکیزه نگه داشته ایم و …

اما آیا میدانید که آنان علاوه بر اینها نیازهای دیگری هم دارند که مافو نیازهای ذکر شده اولیه هستند. این نیازهای اعجاب انگیز، نه تنها باعث شادی بچه ها بلکه باعث دوام زندگی خودمان نیز میشود. و آن نیاز این است که کودکان محتاج عشق اند.

ü
این عشق می تواند بصورت های زیر ظهور کند:

۱- نوازش فراوان از جانب دو یا سه شخص بخصوص.

۲- حرکت های آرام و محبت آمیز مانند: قلم دوش کردن، کول کردن، بالا و پایین انداختن، چهار دست و پا سواری دادن و …

۳- نگاه محبت آمیز، لبخند، داشتن محیط پر نشاط، اصوات خوشایند مانند: آواز خواند، حرف زدن، لالایی خواندن و مانند اینها.

تماس های جسمانی محبت آمیز نیز هم برای ما و هم برای کودکان بسیار اهمیت دارد. کوچک ترها نوازش و در آغوش گرفته شدن را بسیار دوست دارند، بنابراین آنان را بغل کنید. البته آنان در مورد اینکه چه کسی در آغوششان میگیرد سخت گیر هستند. متاسفانه در سنسن بزرگ تر، دوران نوجوانی، معمولا علاقه ای به بغل کردن پدر یا مادر نشان نمی دهند، با این حال سعی کنید تا انجا که به شما اجازه می دهند به تماسهای جسمانی خود با آنان ادامه دهید. جتی اگر این تماس در حد انداختن دست به دور گردنشان باشد. به خاطر بسپارید که کودکان به تدریج که بزرگ تر می شوند، خواهان تغییر در نوع ابراز احساسات ما هستند!

علاوه بر تماس های جسمانی، روشهای دیگری نیز برای ابراز محبت وجود دارد. یکی از مشخص ترین آنها ارتباط کلامی است. ما به درک متقابل، توجه و تایید یکدیگر نیازمندیم یا اینکه بهتر بگویم، می خواهیم مورد تشویق و تحسین قرار بگیریم. دوست داریم به ما اهمیت داده شود، عقایدمان را گوش کرده و تحسین مان کنند.تقریبا از حدود سه سالگی بچه ها این نیاز را به وضوح نشان می دهند: “هی، به من نگاه کن.”

بچه، نیازمند تشویق از طرف بزرگترها هستند. برای شاد بودن باید هر روز با آنان صحبت کنیم – صحبتهای احساسی، عاطفی و تحسین کننده – این کار باید بطور کامل و صحیح انجام شود، نه اینکه در جلوی کوهی از لباس مشغول اتو کردن و یا در حال روزنامه خواندن باشیم. اگر این کار درست انجام شود.خیلی زود،نتیجه خواهد داد.


از موش تا انسان

در آزمایشی ویژه، موشها را در یک قفس مخصوص گذاشتند مه داخل قفس غذا، آب و یک اهرم کوجک بود.موش ها آب و غذا می خوردند و به این طرف و آن طرف می دویدند. موشها اهرم را فشار دادند و با تعجب دبدند که پنجره کوچک قفس باز شد و فیلمی روی دیوار بیرون قفس به نمایش درآمد.پنجره خیلی زود دوباره بسته و نمایش فیلم قطع شد. انها مجبور بودند برای دیدن فیلم دوباره اهرم را فشار دهند.موشها برای دیدن ادامه فیلم سخت تلاش می کردند. این موضوع باعث شد به اصل اول پی ببرند. موجودات با شعور، مانند موشها( و بچه ها)، از انجام کارهای جذاب لذت می برند و این کار به رشد فکری آنها کمک می کند.

سپس پژوهشگران موش ها را در قفسهخایی که درون آن غذا و آب بود گذاشتند، اما این قفس هیچ پنجره و اهرمی نداشت. مدت کوتاهی موش ها راضی بودند، ولی خیلی زود بد رفتاری شروع شد، دیوارهای قفس را می جویدند، با یکدیگر می جنگیدند، موی بدنشان را می کندند و بطور کلی موشهای بدی شده بودند، پژوهشگران اصل دوم را نتیجه گرفتند: موجودات باش عور، مانند موش ها( و بچه ها) دست به هر کاری می زنند تا حوصله شان سر نرود، حتی کارهایی که ما آن را غیر عقلانی می دانیم.

سرانجام پژوهشگران دست به آزمایش ناخوشایندی زدند. آنان در کف قفس سیمهایی کار گذاشتند، درون آن را غذا و آب گذاشته و یک باطری وصل کردند. هر چند وقت یکبار از طریق سیم ها شوکی ضعیف به موشها وارد می شد، البته در حدی که فقط وادار به حرکت شوند و اذیت نشوند.

عاقبت حظه مهم فرا رسید. لحظه انتخاب، همه موش ها را از قفس بیرون آوردند تا آن ها از میان سه قفس، قفس دلخواه خود را انتخاب کنند و به درون آن بروند.

خب، موشها بیشتر از همه فیلم را ترجیح دادند. انتخاب دوم هم واقعا جالب بود: آنها قفس با شوک را به قفسی که فقط غذا و آب داشت ترجیح دادند. در اینجا اصل سوم را نتیجه میگیریم، که در واقع اصل مهمی در مورد بچه ها است، موجودات با شعور مانند موشها( و بچه ها) بدترین حالتها را نیز به سکون ترجیح میدهند.به بیانی دیگر داشتن تحرک و هیجان از هر نوعی بهتر از نداشتن آن است. حتی اگر آن تحرک کمی هم آزار دهنده باشد.

در مورد بچه ها، اگر مجبور به انتخاب یکی از این سه راه باشند: به حال خود رها شدن، پرخاش شنیدن یا کتک خوردن، فکر میکنید کدام را انتخاب می کنند؟ فرزند شکا کدام را انتخاب میکند؟ البته اگر در طول روز حداقل دو الی سه بار توجه مثبت به کودک داده شود به هیچ یک از موارد بالا علاقه نشان نخواهد داد و به نظر او این موارد خوب نیست.

ü
نتیجه گیرری ما بطور خلاصه این چنین است:

۱- شیطنتهای کودکان به دلیل بی حوصله شدن آنان بعلت یکنواخت بودن اوقاتشان است:

ما میتوانیم با تشویق بچه ها به آنان انگیزه انجام کارها را بدهیم.کارهایی نظیر پیدا کردن دوست، شرکت در کارهای گروهی، عضوی در کتابخانه، جمع آوری اشیای یادگاری و … به این ترتیب دیگر حس نخواهند کرد که در یک قفس حبس شده اند.

۲- شیطنتهای کودکان به این دلیل است که حس می کنند نا خواسته هستند:

آیا زمانی را وقف کودکان خود و همه توجه تان را به آنان معطوف می کنید؟ آیا آنان را نوازش می کنید؟ آیا آن قدر آسوده خاطر و شاد هستید تا بتوانید به بچه ها احساس امنیت دهید؟

۳- شیطنت های کودکان به این دلیل است که به توجه نیاز دارند:

کودکان در قبال انجام کارهای درست و یا نادرست خود به توجه نیاز دارند.

 

منبع

با تلخیص از کتاب رازهایی درباره کودکان شاد نویسنده: استیو بیدالف

اشتراک گذاری در:
کلمات کلیدی :

تبادل نظر

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

به من اطلاع بده
avatar
wpDiscuz